
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
شـیـریـنی نـام تو که در کـام من افـتاد شهد عـسل و طعم رطب از دهن افتاد از پیکـر گـلـپـوش غـزل پیـرهن افـتاد تا قرعه در این شعر به نام حسن افتاد این شـعـرِ مـتـنـتـن، پُـرِ الله شد امشب در بیت علی، حوض پُر از ماه شد امشب ماهی به جهان سر زده زیباتر از این؟ نه نـوشـیده کسی آب گـواراتر از این؟ نه هر چار فلک دیده مسیحاتر از این؟ نه دنیا به خودش دیده شکیباتر از این؟ نه شکـرانـۀ مـیـلاد تو در روزه نـگـنجـد این بحر همانست که در کوزه نگنجد امشب که وزید از طرف عرش شمیمی بیتـاب دلـم رفـتـه به دنـبـال نـسـیـمی دنـبـال مـسـیـحـایـی و دنـبـال کـلـیـمـی افـتــاده عـنـانِ غـزلـم دسـت کـریـمـی آیـات غـریـبـیست شـکـوه حـسـنی را من عـاشـقـم این سـورۀ مکّی مدنی را حُسنش همه جا نُقـل محافل شده امشب "یارب بحـسن" ذکر نوافـل شده امشب قرآن غـریـبیست که نازل شده امشب از مـاه بـپـرسـیـد که کـامل شده امشب از روی گُـلَش، خانۀ زهرا شده گـلشن ای نیـمۀ ماه رمضان! چـشم تو روشن حُـسنی متـولـد شده در حصن حصینی بر خـاک رسیـده قـدم عـرش نـشـیـنـی بَه بَه! چه جلال و جبروتی! چه جبینی! اَلـعـِزّةُ لِله! چـه نـقـشـی! چه نـگـیـنـی! نازل شده بر خلق، عجب خیرکـثیری! ای شعر برقص آ؛ چه مراعات نظیری! حق ریخته در میـکـدۀ چـشم تو مـستی پیدا شده از مـستی چـشـمان تو هـستی بی حوصلهای شیعۀ حیدر! چه نشستی؟ دامـان کـریم است بـچـسـبـید دو دستی والله که یک عمر به جایی نرسیدهست هرکس مزۀ عشق حسن را نچشیدهست چشم تو شرابیست که میخانه پسند است این بادۀ نابیست که پیـمانه پسند است زنجیر سر زلف تو دیـوانه پـسند است تنها نه فقط دوست، که بیگانه پسند است ای کاش که بیعشق تو معنا نشوم من از جمع شـهـیـدان تو مـنـهـا نـشوم من واللیلِ اذا عسعسَ از موی تو گفته است والصّبح تنفّس، غزل روی تو گفته است حافظ چقَدر از شب گیسوی تو گفته است گل کرده اگر شعر من، از بوی تو گفته است تنها نه غـزل راهِ خـیـالِ تو گرفتهست جبریل هم امشب پَر شال تو گرفتهست در حُـسن، تـویی مثل خـداونـد وحـیـدا روی تو بهشتیست که وَعداً و وعـیدا مـحــتـاج نـگــاه تـو شـقـیــّاً و سـعـیـدا مَن ماتَ عـلی حبّ تو، قد ماتَ شهـیدا ای ماه! تو را یک شب اگر بدر ببـیـند بایـد هـمهشب خـواب شب قـدر بـبـیـند روز و شب ما بسته به لا و نعم توست ماه رمضان هم سر خـوان کرم توست ما را غم خود نیست که اینگونه غم توست با این همه، دلهای محبان حرم توست در سـیـنـۀ ما، گـوهر ما بودی از اوّل تـنـهـا غـزل نـاب خــدا بــودی از اوّل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
بر کویر سفرههای سائلان، باران تویی رحمت بی انـتهـای حـضرت منّان تویی آنکه بوده خاندانش از ازل مسکین، منم آنکه بوده خاندانش از ازل سلطان، تویی جود و احسان تو را نازم که بین خانهات سائلان هستند صاحبخانه و مهمان تویی هر کجا حرف از کریمان دو عالم میشود اولین نامی که هر کس میکند عنوان تویی ظاهرت هرگز ز مسکین بهتر و برتر نبود آن که قبرش نیز شد با سائلان یکسان، تویی پاسخت بر ناسـزای دشـمنت لبـخـند بود خیرخواهِ مهـربانِ خیلِ بدخـواهان تویی شیر مِیدانی که با یک ضربه در جنگ جمل آن شتربان را زمین انداخت از کوهان، تویی صلح تو فرقی ندارد با نبردت در جمل اتحـاد کـامـل آرامـش و طـوفـان تـویـی یک نفر فهـمیده باشد درد زهرا را اگر آن توهستی! آن توهستی! آن توهستی! آن تویی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای آنکه جـلـوهای ز جـمال خدا تویی فرزند فـاطـمـه، حـسن مـجـتـبی تویی پور بتول و سبط نـبی، فـخر کـائـنات نور و سرور چشم و دل مرتضی تویی حُسنت چنان شبیه پـیـمـبر بُوَد که من در حیرتم از اینکه مگر مصطفی تویی بعد از علی به مَسند حق بهر مسلمین رهـبر تویی، امـام تویی، پیـشوا تویی هنگام رزم، همچو عـلی تـیغ میزنی هنگام صلح، مظهر صلح و صفا تویی در راه پـاسـداری قـرآن ز دست خلق آنکس که خورده خونِ جگر سالها تویی آن قهـرمان که با همۀ قدرت از عـدو بهـر خـدا شـنـیـده بـسی نـاسـزا تـویی در بحـر پُـر تـلاطـم طـوفان حادثـات در کـشـتـی نـجـات بـشر نا خـدا تویی شد صلـح تو مـقـدمـۀ نهـضت حـسین بـنـیـانـگـذار واقـعــۀ کــربــلا تــویـی مولا در این محیط پُر از بیم و اضطراب ما را به سـوی دین خـدا رهـنما تویی «خسرو» به غیر درگه تو رو کجا کند؟ ای آنکه با ضـمـیـر هـمه آشـنـا تویی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
دارد ای شب چه قـدَر مـاه تماشا امشب شب قـدر است شب نـوزدهم یا امشب؟ این چه ماهیست که دنبال خودش راه انداخت کـوچههای رمـضان را به تماشا امشب این کدام آب حیات است؟ که از نوش لبش میدهد آب شـفـابخـش به عـیسی امشب به هوایش زدهام بال و پری؛ روشن نیست میبرد عـشق، مرا تا به کجاها امشب؟ دیگر از شوق، عنان غزل از دستم رفت بسکه در زلف تو خوش کرده دلم جا امشب چون حسن حاصل عمر مرج البحرین است داده حق، گوهر نابی به دو دریا امشب همه ذرات جهـان دور سرش میگردند ما که مسـتـیم و خـرابیم به مولا امشب قـبله را در وسط ابروی او خـواهد دید خوب اگر سیر کند مسجد الاقصی امشب حَسَنی آمده در عالم هستی که به حُـسن دل هستی ز رخش رفته به یغـما امشب سفرهداری به جهان آمده مردم که ز شرم حـاتـم افـتـاده سر سفـرهاش از پا امشب تـا شـد از گـردش ایـام قـد دهــر؛ ولـی تا نشد سـفـرۀ احسان حـسن... تا امشب چون شنیدم حسنش را به جهان خوانده غریب این غـزل هـدیۀ من باد به زهرا امشب دارم امید به دست کـرمـش مثل وصال بلکه این شعرِ مرا هم کند امضا امشب چون ندارد غـزلم بیـشتر از این هـنری اکـتـفا میکنم اینجـا به هـمین ها امشب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
گـسـتـردهانـد ســفــرۀ دارالـنــعــیــم را ســوزانــدهانـد شـعـلـۀ داغ جـحــیـم را کوثر به جوش آمد و دریا خروش کرد با خـویش بُرد طـعـنۀ تـلـخ عـقـیـم را! با هر حـسن حـسن، حـسـناتم زیـاد شد طوری که مـحـو کـرده تـمـام بـدیـم را از «من» الی «تو» در رمضان الکریمها بـگـشـودهانـد صَـد طـرق مـسـتـقـیم را گـویـی بـرای بــودن هــم آفــریــده انـد دسـت مـن و عــبــای امــام کــریـم را بر روی شـانـههای پیـمـبـر کـشـیـدهای تـصویـر شـاعـرانـۀ سـیـب دو نـیـم را شیعه بدون لطف امامش شکـستنیست آقای مـهـربـان...! پـدری کن یـتـیـم را ما با توأیم؛ با تو وَ سـوگـند میخـوریم در روز حشر هم به تو پیوند میخوریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
اگرچه گـرد نشـسـته به دامن حـرمش ستـاره میشکـفـد از غـبار هر قـدمش نسیم میرود از صحن او به سوی بهشت که عطر فاطمه دارد نسیم صبحدمـش حسن کلام بزرگیست، فهم ناقـص ما چه درک میکند از جایگاه محترمش! کـسی که دامن او را گـرفـتـه میدانـد امید میچـکـد از دستهای با کـرمش به نام فـاطـمه پیـونـد خورده نام حسن به داغ فاطمه پیوند خورده است غمش خیال کرده حرم را خراب کرده، بگو: بیا ببـین که دل شیـعـیان شده حـرمش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
خـدا به آل عـلی انـحـصار بـخـشـیده هرآنچه داشـته براین تـبـار بخـشـیده طفـیل فـاطمه بودهست خـلقـت عـالـم خدا به سفـرۀ خود سفـرهدار بخـشیده اگرچه عـادت این خـانـواده است اما حـسن به نـام کـرم اعـتـبار بخـشـیـده گدا به نـزد حسن رفـته شاه برگـشـته کـریم از کـرمـش بیشمار بخـشـیـده جهان به چشم ندیـده کـریم مثل حسن تمام زنـدگیاش را سـهبـار بخـشـیـده شکسته باد دهـانی که حرف ذلت زد به شیعه صلح حسن افـتخار بخـشیده چو ذوالفقار بُرندهست صلح سبز حسن به تیغ سرخ حـسین اقـتـدار بخـشـیده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
حرم ندارد و دل در غمش مقیمتر است کسی که رأفتش از آسمان عظیمتر است اگرچه جمله کریماند و شهره در کرماند در این سلاله یکی از همه کریمتر است علی که رفت همه کوفه شد یـتـیم، ولی میان کوفه حسن از همه یـتـیـمتـر است تو صلح کردی و بیغـیرتان نفهـمـیدند که راه صلح تو از جنگ، مستقیمتر است به لطف صلح تو تا کربلا رسید حسین قسم به نام خدایی که خود علیمتر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
ماه پشت ابرهای تار، دستش بسته نیست موج یعنی حیدر کرار دستش بسته نیست آسمانی از کـرامـت دارد این مـاه تـمام ماه من در موقع افطار دستش بسته نیست صلح یعنی کربلا زیر سکوتش جاری است رود اگر رود است در شنزار دستش بسته نیست صلح یعنی رهبر بی یار دستش بسته است کربلا یعنی که پرچمدار دستش بسته نیست ای شهیدان مرحـبا از برکت خـون شما این زمان تنهاترین سردار دستش بسته نیست صبح فردایی امامم حی ّو حاضر میرسد برخلاف عهد ما این بار دستش بسته نیست مینـویـسد آیـههای عـشق را دور بقـیع آن زمان استاد کاشیکار دستش بسته نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
بشکفت گل، به گلشن طاها چمن، چمن تا جـلـوه کرد مظهـر حُسن ازل، حسن از نـفـخـه نـسـیـم عـنـایت، به گـلـستان شد غنچه را ز شوق، به تن پاره پیرهن آمد به جلوه از صدف عصمت و عفاف دُرّی که شد خجل، ز صفایش دُر عدن طـفـلی به مـهـد عـزّت و اکـرام آرمـید کز لـعـل نـوش او لب کـوثـر چشد لـبن چـشمی به ناز چشم غزالان دشت چین لـعـلی چنان عـقـیـق درخـشنده در یـمن پـیـوند شـام تـیـره بـه انــوار صـبـحـدم بودی چو خرمن مه و چون خوشۀ پرن نـوری به تـابـنـاکـی نـور درخت طور تـابـیـد از آن جــمـال، در آئـیـنـۀ زمـن تـسـبـیـح گوی گشت در و بام، تا نمـود رخ در سرای فاطمه، آن نور ذوالمنـن آن والـی ولایـت و آن مـقــتـدای خـلـق آن در بـنـای فـتـنـۀ دشـمن، خـلـل فکن تا آرمـیـد در بـر زهـرا، سپـهـر گـفـت مه با ستاره گشته به یک برج، مقـترن پرسید عقل کیست، کشد فتنه را به حلم بشکفت لعل او به تبسم، چو گل، که من میـلاد او به ساحت سلطان انس و جان «عابد» بگوی تهنیت و خـتم کن سخن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
چون گـنهکار اگر فصل خـزانی داریم غـم نـداریـم کـه مـاه رمـضـانـی داریم خسته از بار گـنـاهیم و ز سنگـینی آن مثل یک نخـل کـمان، قـد کمانی داریم شـمـع جانسوز منـاجـات به جانها اما از فـراق رخ گـل اشـک روانـی داریم نـرود دیـده و دل جـای دگر ای یـاران تـا که از مـرحـمـت یـار نـشـانی داریم ای سحـر خـیـزترین مرد عبادت مـولا ما کجـا مـثل شـما تاب و تـوانی داریم در منـاجـات به دنـبـال تو سـرگـردانیم ما همه سوی تو چـشـم نـگـرانی داریم گرچه بیچـارهتـرین سائل این درگاهیم باز از لـطـف شـمـا لـقـمـۀ نـانی داریم سالیانیست در این دشت پُر از بیآبی عـطـشی داشـتـه و سـوز نهـانـی داریم هر نـفـس شعـلۀ آه از جگر آید بیرون ما ز هـجـران تو آتـش نـفـسـانی داریم جرأت با تو سخن گفتن ما از شوق است پـرده بردار ز رخ ، با تو بـیانی داریم هر سحرگاه ز هجر رخ مـاهـت مـولا روی گـلـدسـتۀ غـم بـانگ اذانی داریم محفل غم شده با یاد حـسین این محـفل ما در این محفل غـم سینه زنانی داریم "یاسر" از مرحمت عشق که باشد با ما گرچه پـیـریم ولی قـلب جـوانـی داریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
منـتـظـر مـاندهام از دور نگـارم برسد آرزوی هــمـۀ ایـل و تــبــارم بــرســد دلم عمریست گرفتار زمستان شده است دارم امید هـمـین جـمـعه بـهـارم برسد رَبَّنا تُـسْکِـنَهُ أَرْضَکَ طَـوْعـا خـوانـدم کاش کاری بکند دوست، که یارم برسد مرگ هم چشم به راهی مرا پایان نیست که بپـا خـیـزم اگر او به مـزارم بـرسد "منتَظَر"، منتَظِرِ یک "لَکَ لَبَیکْ" وَ من کاری از پیـش نـبـردم که کنارم برسد چارده قرن گذشتهست و صبوری کردم چـارده قـرن قـرار است قـرارم بـرسد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
امشب که فرشتگان سخن میگویند گویا سخـن از زبـان من میگـویند ذکر لـبـشـان شنـیـدنیتر شده است در ارض و سما حسن حسن میگویند ************ خـاک قـدمـش شــمـیـم جـنـت دارد در هر نـفـسـش عـطر اجابت دارد اعجاز محـمدیست در چـشـمانـش از بس که به جد خود شباهت دارد ************ ای زمـزمه صبـح و نـسیم ادرکنی آئـیـنـه رحـمـان و رحـیـم ادرکـنـی ای در کـرم و سـخـاوت و آقــایـی بی خـاتـمـه، ایـهـا الکـریم ادرکنی ************ مـانـنـد عـلی لحـن فـصیـحی داری در چـهـره خود نـور ملیحی داری آقـــا حـــرم الله شـــده دلهــامـــان در هر دل بی تاب ضریحی داری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
یک شهر چشیده همه طعم رطبش را دیـدنـد یتـیـمان عـرب تاب و تبـش را از بخـشـش دستان کـریمش چه بگویم خورشید گرفتهست از او نان شبش را نان و نمک سـفـرۀ او چـشـمبـهراهانـد تا بـاز کـنـد لـحـظـۀ افـطـار لـبـش را آنقـدر کـریـمـانه کـرم کرده که سائل یک عمر نهان داشته دست طلبـش را دریـای کـرم جـوهـر تـوصـیف ندارد با این قـلـم گـنگ چگونه لقبش را...؟ او مرد قیام است که در اوج سکوتش با صلح نشان داده به عالم غضبش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب جمعه ای ماه مبارک رمضان با خداوند کریم
پهن شد سفرۀ احسان، همه را بخشیدی باز با لطف فـراوان هـمه را بخـشیدی ابر وقـتـی که بـبـارد هـمه جا میبـارد رحمتت ریخت و یکسان همه را بخشیدی گـفـته بودند به ما سخت نمیگـیری تو همه دیـدیـم چـه آسـان همه را بخشیدی یک نفر توبه کـند با همه خو میگیری یک نفر گشت پشیمان، همه را بخشیدی پس گـنـهکاریِ امروزِ مرا نـیز ببخـش تو که ایـام قـدیـم، آن همه را بخـشیدی حیف از ماه تو که خرج گـناهان بشود تو همان نیمۀ شعـبان همه را بخـشیدی داشت کارم گره میخورد ولی تا گفتم: "جانِ آقای خراسان" همه را بخـشیدی بیسبب نیست شب جمعه شب رحمت شد مادری گفت "حسین جان"، همه را بخشیدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
معـصیت بین دلم آمد و تـسخـیرم کرد بال پرواز مرا بست، زمینگـیرم کرد روزگـاری، دل بامـعـرفـتـی بود مـرا چه شد آخر که خطا اینهمه دلگیرم کرد عملم رنگ قـبولی نگـرفت از بس که نفْس، سرگرم ریا کردن و تزویرم کرد حب دنیا عـقب انداخت مرا در طلبت حُب اغیار مرا در غل و زنجیرم کرد خواب دیدم که نجف رفتم و صحن علیام ریخت اشکم به روی گونه و تعبیرم کرد مرتضی وضع مرا تاب نیاورد و خودش پـدرانـه به سویم آمد و تـطهـیـرم کرد سالها ریزه خور خوان خدیجه شدهام کرمش بر سر این سفره نمکگیرم کرد تشنهام شد، جگرم سوخت و گفت: آه حسین اقـتـدا بر جگـرم، نـالـۀ شبـگـیرم کرد اولـین بار، حـرم، بر در بـاب الـقـبـله نظر فـاطـمـه در خیر، سرازیرم کرد هیچ جایی، دلـم آرام نشد جز حـرمش دیدن کرب و بلا از همه جا سیرم کرد چه کنم دست خودم نیست نسوزم ز غمش روضۀ تشنگیاش زود مرا پیرم کرد فکر آن پیکر و ده مرکب و نعل تازه روز و شب در نظرم آمد و درگیرم کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
آسمان را پهن میکردی به هنگـام نماز تا که باشد کهکشان با خاک پایت همتراز دستهایت سفرهای بود از سخاوت بیشتر میپذیرفتی جهان را روز و شب با روی باز کوهی و توهین جمعی سنگریزه هیچ نیست ای مُعزّ المؤمنین! ای تا قیامت سرفراز! قطره قطره میچکید از چشمت اقیانوسها آنقَدَر که داشتی در سجدهات سوز و گداز با وضو پشت سرت میایـسـتادند ابرها هر زمان دنیا تو را میدید در راز و نیاز گوشهای از سفرهات همواره میآمد بهشت ای که بودی مثل آغوش خدا مهماننواز وای بر آن حس تاریکی که یک شب بیهوا گنبد خورشید را برداشت از خاک حجاز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای شکوه کهکشانها پیشِ چشمانت حقیر روح خنجر خوردهام را از شب مطلق بگیر رشکِ مرغان رها در باد شد پرواز من تا شدم در تار و پود خلعت عشقت اسیر طرح لبخند غیورت مثل باران مهربان جنگلِ سبز حـضورت مثل دریا دلـپذیر کوچهکوچه هفت شهر عاشقی را گشتهام مثل تو پیدا نکردم ای شگـفتِ بینـظیر ای کـریـمِ آسـمـانـی بـا نـگـاهِ روشـنـت سكهٔ مهتاب را دادی به شبهای فقـیر!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا
عبد ضعـیف، تابِ قهـر و تـشر ندارد جـز آسـتـانِ ربّـش، جـایی دگر ندارد بـنـده رسـیـده امـا با کـولـهبـار خـالی نزد رئوس الأشهاد، جز چشمِ تر ندارد بیچارهتر کسی از این تحبسُ الدعا نیست درد است که دعـایم دیگـر اثـر ندارد لـطـفی مرا کـشـانـده بر آسـتـان تـوبه این لطف از کجا بود؟! روحم خبر ندارد حُسن توکلم بر دست دعای زهراست گرچه مـحـبی از من آلـودهتـر نـدارد خیر و صلاح طفلِ خورده زمینِ خود را هرگز شبیه مادر، کس در نظر ندارد شبزندهدار بودن، کار علی و زهراست جز اقتدا به عشقش، عاشق هنر ندارد آقـایـی عـلـی را هر سـائـلی چـشـیـده او از گـنـاهـکـاران هم چشم بر ندارد مستیِ ناب، از چیست؟ انگور مرقد او حتی درخت فردوس، چون آن ثمر ندارد راه نجـات یعنی کـربو بـلا، زیارت قلبم جز آن حوالی، شوق سفـر ندارد فیض سحر تماماً از گریه بر حسین است بی فیضِ ذکر روضه، فیضی سحر ندارد زهـرا رسیده نزد جسم حـسیـنـش اما جسم عزیز زهرا، ای وای سر ندارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا
خشکی چشمان من یعنی که شیدا نیستم لایق مجـنون شدن در کـوی لیلا نیستم عبد بودن را خودت یادم بده مولای من تا در آغـوش تـوأم در بـنـدِ دنـیا نیستم آرزوهای دراز انگار کورم کرده است مرگ در پیش است و من در فکر فردا نیستم فیض خلوت در سحرها یک به یک از دست رفت آه... من آمـادۀ شبهـای احـیـا نـیـسـتم هر چه باشم حیدر کرار آقای من است واسطه آوردهام با خویش؛ تنهـا نـیستم سینهام تنگ است! تنگِ دیدنِ صحنِ نجف من حریف این دل بیتاب رسوا نیستم کربلا اربابمان با نیزهها افـطار کرد من دم افـطار فکـر نان و خـرما نیستم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
تو را در وادی توحید در اوج یقین دیدم تو را کـفو نبی، از اولین و آخرین دیدم تو را یار رسول الله «فِی البَأسَاءِ وَالضَّرَّاء وَ حِينَ البَأسِ» همعهد امیرالمؤمنین دیدم «تو را دیدم که میچرخد به گرد خانهات کعبه» خدا را در حرم خواندم، در آن بیت گلین دیدم تو در روی امین مکه نور وحی میدیدی تو را از قبل بعثت محو ختمالمرسلین دیدم تو را مـحـبـوبهٔ قـلب حـبیبالله از آغاز تو را «اَلسّابقونَ السّابقون» در راه دین دیدم بریدی از همه اموال و بردی سود مالامال جزایت را به قرآن «نِعمَ اَجرُ العامِلین» دیدم تو را تفسیر نورانی « وَالّیلَ اِذا یَغشی» تو را در بیت قرآن لیلةالقدرآفرین دیدم قیاس شأن تو با ساره و هاجر، معالفارق تو را بالاتر از آن و تو را برتر از این دیدم تو را در آیههای آل عمران برتر از مریم تو را در بزم «الله اصطفی» بالانشین دیدم به شأن زینب کبری همین بس که شبیه توست تو را با فاطمه خـیر نساء العالمین دیدم تو را همراز سرّالله قبل از روز میلادش تو را راضیّه و مرضیّه در اوج یقین دیدم نه تـنـهـا مـادر اُمّ اَبـیـهـا، مـادر هـستی تو را در بیت وحی اُمّ امیرالمؤمنین دیدم زبون بود آن زنی که بر نبی زخم زبان میزد حسودان تو را مشمول لعنی آتشین دیدم نه تنها در رجزهای حسینت روز عاشورا تو را در خطبهٔ غرّای زینالعابدین دیدم هنوز از هودج نورت امان از نار میبارد تو را دلواپس اُمّت به روز واپسین دیدم به محشر پیکر خونین محسن روی دست توست تو را با فـاطمه در ماتم آن نازنین دیدم
: امتیاز
|